زندان خود ساخته

زندان خود ساخته

تا کنون به این موضوع اندیشیده اید که در زندگی چند دیوار محدود کننده به دور خود ساخته اید؟

ما انسان ها معمولاً در مواجهه با برخی موقعیت ها و شرایط و به ویژه شرایطی که چالش برانگیزند و نیاز به درگیر شدن ما با مسئله دارند، رفتار تعویقی و یا به عبارتی تسویفی از خود بروز می دهیم. به این معنا که عمل، تصمیم و یا حرکت را به آینده موکول می کنیم. معمولاً همین رفتار منجر به این می شود که موقعیت پیش آمده بدتر شود و چالش موجود پیچیده تر گردد. می گویند جزیره های موفقیت محصور در دریاهای مشکلاتند و در نتیجه، موفقیت نیازمند قدرت، استقامت و شهامت رویارویی با مشکلات، چالش ها، ابهامات و دردسرهای متعددی می باشد. اگر با چالش پیش رو با جدیت و شجاعت و در زمان مناسب درگیر نشویم، دیوارهایی ساخته ایم و خود را پشت آن ها زندانی کرده ایم. مشکل این جاست که این دیوارهای خود ساخته باعث می شوند که به تدریج توان مقابله با کوچکترین چالش ها و شهامت لازم برای حل ساده ترین مسائل را نیز از دست بدهیم. به قول دیپاک چوپرا: “ما انسان ها زندانی از دیوارهای مختلف در اطراف خود می سازیم و نکته غم انگیز این جاست که ما  گاهاً حتی این دیوارها را نمی بینیم”.

مقوله مهم در این میان این است که برای موفقیت و به واقعیت پیوستن قابلیت های بالقوه ما به عنوان انسان، می بایست این نکته را درک کنیم که بروز هر مشکلی به منزله ایجاد یک فرصت جهت تلاش برای توسعه شخصی خود و افزایش قدرت خود برای حل چالش ها و غلبه بر موانع می باشد. دو راه پس بیشتر وجود ندارد؛ یا از زیر بار مواجهه و درگیری شانه خالی می کنیم و دیواری در اطراف خود می سازیم و در آن محصور می شویم و یا این که مستقیم به سمت مشکل می رویم و با شهامت با آن درگیر می شویم و صحه می گذاریم بر توانایی و اصالت خود به عنوان انسان در مواجهه با هر آنچه در این دنیا پیش می آید. می گویند بین قدرت درک شادی و لذت بردن و کامیابی در زندگی و عمق باور ما به قوای خود در مواجهه با چالش ها نسبت مستقیم وجود دارد. به این معنی که هر چه مهارت ما در حل مشکلات بیشتر باشد و هرچه قدرت و شهامت مواجهه با چالش ها در ما بیشتر باشد، توان ما در کامیابی از شادی های زندگی و درک زیبایی های زندگی نیز بیشتر می باشد.

وقتی صحبت از مقابله با مشکلات و چالش ها پیش می آید و وقتی حرف از قدرت درگیر شدن با مسائل پیش می آید، منظور به هیچ عنوان این نیست که در حداقل زمان و با تصمیمات و اعمال سریع و واکنشی با مسائل مواجه شویم. به عبارتی می توان گفت قدم اول در مواجهه با هر مشکلی، اندیشیدن به آن مشکل، نشانه های مشکل و ریشه های آن است و نه یافتن سریع یک پاسخ برای آن. بی دلیل نیست که می گویند مسئله ای که خوب درک شود، پنجاه درصد حل شده است. تفکر عمیق و دقیق به یک چالش و یا مانع در زندگی منجر به ارتقای کاراکتر ما به عنوان انسان می شود و شاید این همان نکته ایست که در سخن انیشتین به این صورت آمده است: “در میان هر مشکلی، فرصتی نهفته است”. انسان ها در زمان هایی از زندگی حتی با مسائلی مواجه می شوند که بسیار غم انگیز و به قولی تراژیک هستند. عبور از خلال این تراژدی ها در زندگی به انسان درس بقا و ماندن می دهد و به ما ثابت می کند که به گفته داستایوسکی “انسان موجودی است که به هر چیزی در این دنیا می تواند عادت کند”. قدرتی که انسان با عبور از تراژدی های زندگی به دست می آورد در ادامه زندگی با او همراه خواهد بود. این قدرت که هسته مرکزی آن فاکتور شجاعت می باشد به شکل آمادگی برای مواجهه با هر آنچه پیش می آید، بروز می کند. در پس چنین واقعیتی یک منطق عقلاتی نهفته است که خوب است از آن مطلع باشیم.

اگر زندگی انسان را به سه بخش گذشته، حال و آینده تقسیم کنیم، منطق انسانی که با مشکلات به خوبی مواجه می شود این است که گذشته طبیعتاً گذشته است، حال محل تصمیم گیری ماست و آینده آن بخشی است که هنوز محقق نشده است و بستگی به تصمیمات حال ما دارد. تصمیم ما در زمان حال می تواند دو شکل به خود بگیرد. در حالت اول ما آینده را ناخواسته ادامه گذشته خود در نظر می گیریم و با این منطق تصمیم گیری می کنیم و در حالت دوم به آینده اجازه می دهیم که هر احتمالی در آن وجود داشته باشد و در مسیری کاملا متفاوت از گذشته صورت پذیرد. نگاه انسان با شهامت مسلماً بر منطق دوم استوار است و همین منجر می شود که از تسلسل های باطل زندگی رها شود و به زندان های خود ساخته از دیوارهای گذشته خود محدود نگردد. نقطه مقابل شهامت در این منطق، ترس در منطق اول است. عاملی که زندگی انسان را از بین می برد و در واقع بسیاری از دیوارهای زندان اطراف ما از بذر ترس می رویند. انتخاب بین ترس و شهامت نیز یک انتخاب انسانی است و به زبان ارسطو : “مطمئن باش در این دنیا هیچگاه بدون شهامت کاری نمی توانی انجام دهی؛ شجاعت بزرگترین ویژگی ذهن انسان است”.

نترس بودن شاید یک استعداد باشد، اما شاید مهمتر از آن شجاعتی باشد که انسان در راه تلاش، مبارزه، مقابله و استقامت در زندگی بدست می آورد  که خوب مسلماً خصلتی اکتسابی به شمار می آید. برخی از ما در مقابل هر مانع و چالشی از زندگی، بسیار تهاجمی عمل می کنیم و اجازه نمی دهیم کوچکترین آسیبی به ما برسد. این به خودی خود بد نیست و در بسیاری مواقع از زندگی یک نعمت بزرگ به شمار می آید، اما شاید همیشه بهترین گزینه نباشد. برخی مواقع لازم است با مسائل آهسته تر و عمیق تر برخورد کنیم و فرصتی که در مشکلات نهفته است را بهتر دریابیم. به هر حال به نظر می رسد ما انسان ها نیاز داریم تا بین شجاعت تهاجمی و زمان و عمق پرداختن به مسائل زندگی توازن برقرار کنیم، اما نهایتاً آن چه مهم است این است که در زندان های خود ساخته اسیر نباشیم چرا که گفته اند: “موفقیت به نفع کسانی قضاوت می کند که شجاعت دارند”.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *