معمای موفقیت

معمای موفقیت

چرا بسیاری از انسان ها با موفقیت مبارزه می کنند؟ شاید یکی از مهمترین دلایل این مسئله این است که آن ها هیچگاه موفقیت را برای خود تعریف نمی کنند. اتفاقاً این دلیل معمولاً از نظر بسیاری از افراد به غلط فاقد اهمیت به شمار می رود و همین آسیب موجب مشکلات نگرشی برای آن ها می شود. واضح است که اگر شما ندانید که در جستجوی چه چیز هستید، حقیقتاً چگونه می توانید آن را پیدا کنید؟

چیستی موفقیت

در حین مطالعه کتاب “علم ثروتمند شدن” نوشته والس واتلز، پاراگراف زیر برایم بسیار جالب توجه بود: “دستیابی به آنچه می خواهید موفقیت است. موفقیت یک معلول است که در نتیجه یک علت خاص پیش می آید. موفقیت اساساً در اکثر مواردی که ما آن را موفقیت می دانیم، یکسان است، تفاوت در آن چیزی است که انسان ها می خواهند و از دنیا طلب می کنند و نه در خود موفقیت. چرا که موفقیت همیشه دست یافتن به خواسته هاست و این خواسته ها ممکن است متفاوت باشند. فردی ممکن است سلامت جسمی را مطلوب خود قرار دهد، کسی ممکن است رشد و توسعه را خواسته خود بداند، دیگری ممکن است ثروت را هدف خود ببیند و فردی دیگر شاید یک شغل خاص یا یک سمت خاص را مطلوب خود قرار دهد. در همه این موارد موفقیت یک چیز است: دست یافتن.” این گزیده از کتاب مذکور به اعتقاد من ارزش ده ها بار اندیشیدن و تامل را دارد. واتلز در نوشته خود موفقیت را به سه بخش تقسیم می کند. او پیشنهاد می کند که ما دیدگاهی این چنین نسبت به موفقیت داشته باشیم:

۱- رسیدن به آنچه می خواهید. متأسفانه برای بسیاری از انسان ها کلمه “خواسته” و یا “خواستن” مفهوم حرص و طمع و یا خودپسندی پیدا می کند. خیلی ها در خلال پدیده “شرطی شدن” تصور می کنند که انسان هیچگاه به آنچه می خواهد دست پیدا نمی کند. بر فرض که این تصور درست باشد؛ آیا تلاش برای رسیدن به خواسته هایمان کار بد و ناپسندی خواهد بود؟ واقعیت این است که ما خواسته های متفاوتی داریم. برخی تلاش می کنند ورزشکارانی عالی باشند، حیلی ها دوست دارند کسب و کار فوق العاده ای داشته باشند، دیگرانی هستند که آرزوی محیطی آرام و بدون دردسر را دارند و این لیست را می توان به همین صورت گسترده تر کرد. هنرمندی را تصور کنید که خود را از پیشه اش بازنشسته می کند و محلی کوهستانی و دنج را برای آرامش خود بر می گزیند و سعی می کند کمترین تماس را با دیگران و با اجتماع داشته باشد. آیا این فرد موفق است؟ واتلز بر این باور است – و من هم عمیقاً با وی هم عقیده ام – که این فرد موفق به شمار می رود زیرا توانسته است به آن چه می خواهد دست پیدا کند. شاید برخی افراد ادعا کنند که رفتار این فرد ضداجتماعی است؛ اما واقعیت این است که این فرد به حقیقت خواسته درونی و قلبی خود پرداخته است و کاملاً بر اساس درونیات خویش زندگی کرده است. به گفته یکی از بزرگان “هر انسانی دیر یا زود می باید ندای قلب خود را دریابد و از آن تبعیت کند”.

۲- موفقیت یک معلول است- رالف والدو امرسون در کتاب هایش به قانون علت و معلول اشاره می کند و آن را “قانون قانون ها” بر می شمارد. دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم دنیای معلول هاست و هرچیزی که شما در این دنیا مشاهده می کنید، روزی فقط ایده ای در ذهن یک نفر بوده است. این قانون هیچ استثنایی ندارد. و اما در ارتباط با موفقیت، سؤال اساسی به این صورت پدیدار می شود که: چه چیز به نظر شما موفقیت به شمار می آید؟ آیا تصویر روشنی از آن در ذهن خود دارید و یا تصویر مبهمی؟ آیا تا کنون به این سؤالات اندیشیده اید؟

این که علت موفقیت چه چیز می باشد، بصورت مستقیم به تصویر ذهنی دنیای مطلوب در ذهن ما برمی گردد. ارل نایتینگل موفقیت را این گونه تعریف می کند “تحقق یافتن تدریجی یک ایده آل باارزش”. در این عبارت، معلول همان ایده آل با ارزش می باشد که حتماً ریشه در عللی خواهد داشت. نکته دیگر در این تعریف، واژه “تدریجی” است که هماناً بیانگر این واقعیت می باشد که هر معلولی برای حادث شدن و برای محقق شدن نیازمند زمان است. اما در طول مدت زمانی که برای تحقق آن ایده آل مورد نیاز است، آیا انسان موفق به شمار می رود؟ بدون شک. هیچ چیز با ارزشی یک شبه حاصل نمی شود. یک سال یا گاهی چندین سال طول می کشد تا نویسنده ای کتابی به رشته تحریر درآورد. آیا در این مثال نویسنده در طول نگارش کتاب، موفق نیست؟ نکته این جاست که نویسنده از لحظه شروع به نوشتن کتاب موفق است. در زمینه نگرش علت و معلولی به پدیده ها، نیاز است که بتوانیم اولاً تصویری ذهنی بسازیم، در ثانی عمل مؤثر متناسب با آن تصویر را از خود بروز دهیم، و نهایتاً این که اطمینان حاصل کنیم که با گذشت زمان پیشرفت حاصل می شود.

۳- موفقیت، پدیده ای مشابه در تمامی موارد- کدامیک موفق ترند، بیل گیتس یا مادر ترسا؟ غیرممکن است که بتوانیم پاسخ این سؤال را بدهیم. واقعیت این است که هر دو موفق بوده اند. اما مسئله این است که هرگز نباید با استانداردهای موفقیت یک فرد، موفقیت فرد دیگر را اندازه گرفت و یا در مورد آن قضاوت کرد. از دیدگاه استانداردی که بیل گیتس در آن موفق است، شاید مادر ترسا انسانی بی اثر و شکست خورده به شمار آید و بالعکس. اما چیزی که در هر دو موارد یکسان است این است که این افراد تصویر ذهنی از ایده آل های خود ترسیم کرده اند و تلاش نموده اند در عمل آن ها را محقق سازند. یکی از بزرگترین اشتباهات افراد این است که از خط کش های یکسانی برای اندازه گیری میزان موفقیت همه انسان ها استفاده می کنند.

همانگونه که والتز توصیه می کند، انسان بهتر است که به استانداردهایی که دیگران و محیط افراد برای موفقیت وی ترسیم می کنند توجه چندانی نکند و ذهنش را متمرکز بر درونیات خود، باورهای خود، اشتیاق های ذهنی خود و ایده آل ها و استعدادهای خود کند.

موفقیت مفهوم قابل درکی است. به شرک این که تصمیم بگیریم تصویر ذهنی دنیای مطلوب خود را ترسیم کنیم و در راه جامه عمل پوشاندن به آن حرکت کنیم. فقط در این صورت است که می توانیم خود را انسان موفقی بدانیم. انسانی که بر خلاف تصور خیلی ها، از بسیاری از افراد موفق تر است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *