فلسفه، کار همه انسان‌ها

فلسفه، کار همه انسان‌ها

تا کنون چند مرتبه شنیده‌ایم که فلسفه کار همه انسان‌هاست؟ برای اکثریت افراد شاید بیان این جمله به همان اندازه دشوار باشد که شنیدن آن. انسان بودن به معنای وجود ظرفیت فلسفه‌ورزی است.

همه ما انسان‌ها در طول زندگی‌های روزمره خود تا اندازه‌ای (هرچند خفیف) به تفکر فلسفی اشتغال داریم؛ اما این میزان بهره بردن از این امکان انسانی در حد ناامیدکننده‌ای ناکافی است و به منزله بی‌توجهی به شالوده زیستن انسانی یعنی تفکر است.

به منظور پی بردن به چرایی این ادعا، چه نیکوست که در ابتدا به فهم اساس و بن‌مایه کار فلسفی دست یازیم. به گفته مورتیمر آدلر (فیلسوف آمریکایی قرن بیستم)، شالوده کار فلسفی، متشکل از ایده‌هاست. ایده به معنای درک و تفسیر انسان از انسان، جامعه، زندگی و جهان است. به بیانی دیگر، ایده‌ها (یا همان افکار)، تبیین‌گر شکل‌گیری، توسعه و انتقال فهم انسان از فهمیدنی‌های زندگی و جهان است.

ایده‌ها، عنصر سازنده واژه‌نامه فکری انسان تلقی می‌شود. نکته‌ای در این خصوص محتاج ملاحظه است؛ هنگامی که سخن از ایده‌ها به عنوان هسته مرکزی فلسفه‌ورزی در زندگی می‌رود، منظوری که دنبال می‌شود به هیچ عنوان مفاهیم علمی، تئوری‌های ناشی از پژوهش‌های علمی یا مباحث فنی نیست؛ بلکه صحبت از زندگی و افکار مرتبط با آن از منظر زیستن روزمره و حتی زبان روزمره انسان‌هاست. سخن از ایده‌های تخصصی مرتبط با یک شاخه خاص از دانش نیست؛ بالعکس، صحبت از ایده‌های مرتبط با زندگی عادی و هر روزه انسان‌ها به میان است. صحبت از واژگان و افکاری است که همواره با آن‌ها سروکار داریم؛ اما در اغلب مواقع آن‌گونه که شایسته است آن‌ها را درک نمی‌کنیم و حتی به قدری که بایسته است آن‌ها را مورد پرسش قرار نمی‌دهیم.

آنچه از آن تحت عنوان “کار فلسفی”، “فلسفه‌ورزی” یا “فلسفیدن” نام می‌بریم، مشتمل بر سه گونه فعالیت است:

  1. تلاش برای فهم واژگان و معانی مستتر در آن‌ها
  2. تلاش برای درک ایده‌ها و افکار مرتبط با انسان و جهان پیرامون وی
  3. تلاش برای یافتن مسیر یا مسیرهایی برای عمل کردن و عینیت بخشیدن به ایده‌ها

انسانی که بصورتی معمول دست به سه فعالیت مزبور می‌زند و چنین تلاش‌هایی از جانب وی محقق می‌گردد، “زیستن فلسفی” را تجربه می‌کند.

واژگان و معانی، ابزار درک ایده‌ها هستند و ایده‌ها، زیربنای عمل و رفتار. در راه زیستن فلسفی و بدل نمودن آن به شالوده زندگی خود از طریق بروز معمول و مکرر تلاش‌های سه‌گانه کار فلسفی، نتایجی که امید تحقق آن انتظار می‌رود عبارتست از:

  1. بسط یک شبکه ذهنی از ایده‌ها
  2. سنجیده‌ شدن گغتار
  3. خودآگاهی
  4. آگاهی از مسائل و پرسش‌ها
  5. مواجهه با حقایق
  6. ایجاد یک زیرساخت معنایی در زندگی
  7. کاستن از رنج‌های زندگی

چنانچه ظرفیت آن سه دسته تلاش در همه انسان‌ها وجود دارد و اگر مطلوبیت این هفت نتیجه برای همه انسان‌ها مسلم است، فلسفه کار همه انسان‌هاست.

 ایده‌ها، اشیای ذهنی

در زبان روزمره، واژه ایده برای نام بردن از محتوای ذهنی انسان بکار برده می‌شود. این کاربرد حتی در روانشناسی مدرن نیز به عنوان کاربرد غالب این لغت جای خود را گشوده است. به این تعبیر، ایده در حقیقت یک تجربه آگاهانه است که متشکل از تمامی تصاویر، ادراکات، حافظه، احساسات و مفاهیمی است که در ذهن ما شکل می‌گیرد.

این کاربرد واژه ایده، مفهومی نیست که در زیستن فلسفی سخن از آن می‌رود. تصور کنید که ما درباره موضوعی مانند عدالت با یکدیگر گفتگو کنیم، احتمال آن وجود دارد که نحوه اندیشیدن ذهنی ما پیرامون این موضوع، متفاوت باشد. با توجه به این که محتویات ذهنی ما همانند اشیای محسوس قابل دریافت یا درک حسی نیستند، باید این گونه فکر کنیم که در مواجهه با ایده‌های خود یا دیگران، حول اشیای ذهنی یا فکری سخن می‌گوییم. بنابر این می‌توانیم علیرغم تفاوت در محتویات ذهنیمان، راجع به مثلا عدالت به عنوان یک شیء ذهنی مباحثه کنیم.

انسان در دو جهان زندگی می‌کند:

  1. جهان محسوس که متشکل از اشیایی است که ما ادراک و استفاده می‌کنیم.
  2. جهان ایده‌ها که متشکل از اشیای فکری غیرملموس است و ما می‌توانیم پیرامون آن‌ها گفتگو کنیم.

میان جهان محسوس ما انسان‌ها ارتباط مستقیمی وجود دارد. به عنوان مثال تصور کنید که ما دو نفر دو سر یک میز نشسته‌ایم و به یک لیوان رنگی نگاه می‌کنیم. ممکن است به دلیل انعکاس نور و تفاوت موقعیت ما در اتاق و در پشت میز، هر یک از ما رنگ لیوان را متفاوت ببیند و یا شدت و ضعف رنگ آن را متفاوت درک کند. اما ما به این نکته واقفیم که می‌توانیم جای خود را حول میز تغییر دهیم؛ لیوان یا میز را به حرکت درآوریم؛ از زوایای متفاوتی به لیوان نگاه کنیم و جای دو صندلی و محل نشستن را با یکدیگر عوض کنیم. چنین درکی از جهان حسی پیرامون ما، منجر به این می‌شود که ما احساس کنیم در یک جهان زندگی می‌کنید. در جهان ذهنی اما، تنها با کمک ایده‌هاست که ما انسان‌ها می‌توانیم میان جهان‌های متفاوت فکری خود ارتباط برقرار کنیم و از این رو نیاز به آن وجود دارد که چنین تصور کنیم: ما باید بتوانیم اشیای ذهنی را نیز به حرکت درآوریم، از زوایای متفاوت نگاه کنیم و آن‌ها را میان خود جابجا نماییم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *