پاهایت را دراز کن لطفا !

پاهایت را دراز کن لطفا !

اگر کسی از در اتاق وارد می شد و ما روی زمین نشسته بودیم، با پاهای دراز شده، آنچه گفته می‌شد این بود که : احترام بگذار، پاهایت را دراز نکن . به ویژه اگر آن فرد با استناد به شناسنامه‌ها و قیاس آن ها نسبت به ما مدت زمان بیشتری را ناخواسته ! نفس کشیده بود ؛
اگر کسی سلام می‌کرد و ما نمی‌شنیدیم و یا حواسمان متوجه جایی دیگر بود و مرتکب جنایت جواب ندادن به سلام وی می‌شدیم، قطعاً بی‌احترامی کرده بودیم؛
اگر کسی حرفی می‌زد و ما به حرف او جواب می‌دادیم، احترام را لگدمال کرده بودیم؛
اگر نظر خود را بیان می کردیم، احترام را نادیده گرفته بودیم؛
کم کم کار به جایی رسید که کلاً اگر حرفی می‌زدیم یا هرگونه عملی از ما سر می‌زد، نوعی بی‌احترامی بود.
و ما از بام تا شام هرنفس مشغول بی‌احترامی بودیم.
به تدریج نسبت به کلمه‌  احترام آلرژی پیدا کرده بودیم.
تا این که روزی به این مفهوم از احترام برخوردیم:
“احترام یعنی به رسمیت شناختن حق غیرقابل انکار انسان‌ها برای متفاوت بودن”
انگار حال ما بهتر شده بود و هوایی تازه تنفس می کردیم و حساسیت‌هایمان درمانی پیدا کرده بود.
خوشنود بودیم که این کلمه می‌توانست به لغت‌نامه‌هایمان بازگردد.
از آن هنگام از دیگران می خواستیم که:
لطفاً جواب حرف ما را بده، اما ما را شبیه خودت نخواه.
لطفاً وقتی ما وارد می‌شویم از جایت بلند نشو، اما انتظار نداشته باش مثل تو فکر کنیم.
لطفاً اگر حواست نبود (یا به هردلیلی که به خودت مربوط است) جواب سلام ما را نده، اما از ما توقع نداشته باش مانند تو بپوشیم و بخوریم و ببینیم و بپسندیم و زندگی کنیم.

روزی به من بی‌احترامی می‌کنی که تلاش کنی من را شبیه خودت کنی.
به من احترام بگذار
اما راحت باش
و پاهایت را دراز کن لطفا !

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *