همدردی یا همدلی

همدردی یا همدلی؟
منم همینطور!
آره دقیقاً همین حس رو دارم!
مثل من!
کاملاً عین خودم!

اینها برخی از جملاتی هستند که ما در پاسخ و در واکنش به بیان مشکلات از جانب دیگران می گوییم.
این روزها همه از همدلی صحبت می کنند و رفتار و گفتار همدلانه. اما واقعیت این است که آنچه بسیار کمیاب است اگر نگوییم نایاب، همدلی حقیقی و رفتار همدلانه است.
اگر کسی از مشکلی، دغدغه ای، چالشی، ترس و اضطرابی سخن می گوید، از مشغله  این روزهایش صحبت می کند، از یک بیماری شکایت می کند، نگرانی خود نسبت به آینده را بازگو می کند، درست زمانی که نیاز به “درک شدن” و همدلی دارد، با جملاتی از جنس “همدردی” و “منم همینطور” مواجه می شود و احساس او مانند کسی است که آب سردی بر پیکرش ریخته اند. عجیب آنکه بعضی ها اسم این همدردی ها را همدلی می گذارند.
گاه در ارتباطات، افراد پا را فراتر از این گذاشته و وضعیت یا مشکل خود را وخیم تر عنوان می کنند:
باز تو خوبی، من …
من رو ببین …
من که …
مثل زمانی که کسی می گوید “دیشب فقط ۴ ساعت خوابیدم” و در جواب، این جمله را می شنود: “من که دیشب اصلا نخوابیدم”!
این همدردی، در پاره ای مواقع به قصد آرام کردن دیگری انجام می شود، اما در حقیقت این نیت مثبت، روش نادرست را توجیه نمی کند؛ چرا که افراد بیش از هر چیز و البته پیش از هر چیز، نیاز به درک شدن دارند، نیاز به توجه، نیاز به شنیده شدن.
همدردی یا همدلی؟ باور کنیم مسأله این است.
روزی را تصور کن که آدمها همدل اند و رفتار همدلانه را آموخته اند. به نظرت آن روز چطور است؟

پس زبان محرمی خود دیگر است
همدلی از همزبانی بهتر است

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *