شگردهای متقاعدسازی ۱۸

نقطه عطف!

اولین تجربه تدریس من در یک کلاس گروهی به شانزده سال پیش و دانشگاه علمی-کاربردی برمی‌گردد. قبل از آن، دو سال کار تدریس خصوصی انجام داده بودم. در سال‌های اولیه شغل معلمی و سخنرانی، ماموریت اصلی خودم را چنین تصور می‌کردم: انتقال اطلاعات مفید به دانش‌پذیران.

در نتیجه، کوشش من بر میزان اطلاعات منتقل شده و سودمندی آن متمرکز شده بود.

تا این که به مدد تجربه و بر اساس بازخوردهای مختلفى که دریافت کردم، پی به واقعیتی تکان‌دهنده بردم: گویا به رغم تلاش‌های فراوان من، اطلاعات موردنظر به مخاطبین منتقل نمی‌شود!

چرا که ماموریت من چیز دیگرى بود!

این کشف، یکی از بزرگترین یادگیری‌های من در زندگی حرفه‌ای و جدی‌ترین نقطه عطف برای من در این مسیر به شمار می‌آید.

هر کسی که در جایگاه انتقال‌دهنده اطلاعات قرار دارد، یک معلم، یک سخنران، یک سیاستمدار، یک مدیر، یک فروشنده، یک ارائه دهنده، یک بازاریاب، این موضوع را بهتر است به رسمیت بشناسد: مهمترین چالشی که ما با آن روبه‌رو هستیم، در بسیاری از مواقع این نیست که اطلاعات کافی و مهمی را به مخاطب ارائه‌ کنیم؛ بلکه بزرگترین چالش ما این است که چگونه مخاطب را مجاب کنیم که زمان و انرژی محدودش را به اطلاعات موردنظر ما اختصاص دهد.

مهمترین سوال یک سخنران این نیست که چه بگویم، بلکه این پرسش است که: چگونه ذهن مخاطب را برای پذیرش آنچه می‌گویم آماده کنم.

پرسش تعیین‌کننده برای یک فروشنده یا طراح یک کمپین تبلیغاتی این نیست که چگونه اطلاعات را به صورت کامل به مشترى ارائه کنم، بلکه این است که: چگونه توجه مشترى را به بخشی از اطلاعات جلب کنم.

چالش اصلی یک معلم این نیست که چگونه مغز مخاطب را تحت بمبارانی از اطلاعات مفید قرار دهم، بلکه چالش اصلی این است که چگونه یک خط و گاهى فقط یک خط را در ذهن مخاطب ماندگار سازم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *